تبليغاتX
*شهید راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی(ع)*

*شهید راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی(ع)*

(زندگینامه مدافع حریم ولایت،شهید حاج شیخ قاسم اسلامی)

بیست و نهمین سالگرد شهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 21:27  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

تألیفات آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی (رضوان الله علیه)

« تألیفات آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی (رضوان الله علیه) »

آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی(رضوان الله علیه) دارای تألیفات بسیاری در علوم و فنون مختلف میباشد که حدود 36 جلد از آنها به چاپ رسیده و حدود 70 جلد دیگر آماده چاپ و نشر است. اکنون به ذکر نام بعضی از آنها میپردازیم:

 

  • 1- ایضاح المطالب فی شرح المکاسب (چند جلد)
  • 2- شرح بر رسائل (چند جلد)
  • 3- تیسیر الوصول فی شرح کفایة الأصول (دو جلد)
  • 4- شرح بر منظومه حکیم سبزواری (چند جلد)
  • 5- الأستصحاب
  • 6- شرح بر لمعه
  • 7- شرح بر معالم
  • 8- حجیة الخبر الواحد
  • 9- رساله در قاعده «لاضرر ولاضرار»
  • 10- الابحاث اللاهوتیه
  • 11- الانسان الملکوتی
  • 12- الکوکب الدری
  • 13- الاربعین العلویة
  • 14- نظام روحانی و سیاسی در اسلام
  • 15- ریشه خیانتهای اموی
  • 16- از بعثت تا رحلت
  • 17- از رحلت تا شهادت
  • 18- آغاز جنگ خانوادگی در اسلام
  • 19- دومین جنگ خانوادگی در اسلام
  • 20- سومین جنگ خانوادگی در اسلام
  • 21- چگونه باز میگردیم
  • 22- اخلاق علوی
  • 23- اشکی بریز
  • 24- الخلود
  • 25- تقلید اعلم
  • 26- کتاب الطلاق
  • 27- آتش انقلاب
  • 28- خروج خر دجال
  • 29- حکم ریش تراشی از نظر اسلام
  • 30- معراج
  • 31- تقریرات درس مرحوم آیت الله العظمی یثربی کاشانی (یک دوره)
  • 32- تقریرات درس مرحوم آیت الله العظمی سید محمّد تقی خوانساری (یک دوره)
  • 33- شرح بر الفیة آیت الله العظمی سیّد مهدی بحرالعلوم
  • 34- حجاب در اسلام
  • 35- متعه در اسلام
  • 36- غوغای نافرجام پاسخ میز گرد
  • 37- سخنی چند با علی شریعتی
  • 38- پدر، مادر، پوزش می طلبیم
  • 39- تشیع یا مکتب نهایی انسانها (دو جلد)
  • 40- نبرد با شایعه سازی
  • 41- روحانیت
  • 42- شفاعت
  • 43- خرد داوری کند
  • 44- پیوند اشک و خون ناگسستنی است
  • 45- وسواس خناس
  • 46- ترورچیان عقاید از شین تا شین
  • 47- تلفنی از برزخ
  • 48- امامت در اسلام (دو جلد)
  • 49- تفسیر قرآن بنام مهر تابان (هیجده جلد)
  • 50- ماذا تقضون؟

 

و حدود 50 جلد دیگر در علوم و فنون مختلفه که تمامی آنها به زودی چاپ و نشر خواهد گردید، انشاءالله تعالی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 5:17  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

چرا آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی را ترور کردند

«چرا آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی را ترور کردند»

 

در یکی از مقدس ترین شبهای سال یعنی شب نیمه ماه مبارک رمضان ۱۴۰۰ هجری قمری که شب میلاد مسعود پیشوای دوم شیعیان حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) جهان و شب فرح و سرور است، دست غدر و خیانت، دست ستم و جنایت، دست ظلم و رذیلت، دست کفر و الحاد، دست ضد رسالت و ولایت، دست ... از آستین پلید و ننگین خود درآمد و فاجعه دلخراش و طنین انداز دیگری بیافرید و قلوب شیعیان را داغدار ساخت.

منافقان و جنایتکاران ضد اسلام و مزدوران استعمار بار دیگر یکی از بزرگترین سنگرداران ولایت و حامیان دین و مذهب و مروجان علوم آل محمّد(صلوات الله علیهم اجمعین) و فقه تشیع و شاگردان مکتب امام صادق(علیه السلام) یعنی علامه مجاهد و فقیه نستوه و حکیم الهی و مجتهد عالیقدر و گرانمایه، شیخ العلماء، جامع المعقول و المنقول، حاوی الفروع و الاصول، آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی(رفع الله درجته و مقامه) شهید فضیلت و شرف را با ضرب چند گلوله ننگین به مغز متفکر و چشم بینا و دست پر ارج و برکت، از پای درآورد و او را به اولیاء خود ملحق ساخت.

آری؛ مکتب تشیع که پایگاه امامت و شهادت است گرچه این شخصیت ارزنده و پر ارج و مدافع از حریم مقدس تشیع را به حسب ظاهر از دست داد اما از قطرات خون آن عالم مجاهد شهید، پیکرۀ امامت رمقی تازه پیدا خواهد نمود و اسلامی ها به وجود خواهد آمد ولی در واقع به گفته شاعر شیرین سخن « هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق »  

 

اگر سؤال شود چرا اینچنین شخصیت علمی و دینی و مذهبی را ترور کردند. تاریخ پاسخ دهد برای آنکه آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی در دوران پر افتخار زندگی خود عمر شریفش را صرف در ترویج دین مبین و شریعت سیدالمرسلین(صلی الله علیه و آله وسلم) و احیای آثار ائمه طاهرین(علیهم السلام) صرف نمود.

برای اینکه آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی تمامی اوقات خود را صرف در بحث و تدریس و تألیف و ترویج علوم آل محمّد(صلوات الله علیهم اجمعین) و فقه تشیع نمود.

برای اینکه آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی در مقابل منافقین و محاربین با دین مذهب امثال کسروی پلید و شریعت سنگلجی و مردوخ و شریعتی و ... با مشتی آهنین ایستاد و آنان را با بیان و قلم مفتضح ساخت. 

برای اینکه آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی در مقابل حملات سیل آسای مزدوران وهابیت سعودی و هجوم وحشیانه جیره خواران خوارج و نوکران نواصبی که به فعالیت ضد مذهب تشیّع در اطراف و اکناف مشغول کارزارند با شجاعات و شهامت تمام ایستاد و با قلم خود مشتی محکم بر فرق و دهان آنها کوبید.

برای اینکه آیت الله شهید حاج شیخ قاسم اسلامی مدت چهل و سه سال در مجالس و محافل و بر روی منابر به تبلیغ پرداخت و بر اثر انتقادها و مخالفت ها که با دربار طاغوت پلید پهلوی و دولت های استعماری کرد،۵۱  مرتبه به زندان و تبعید رفت و شکنجه های فراوانی را متحمل شد و بالاخره برای آنکه با تمام قدرت با هر انحرافی در مملکت علوی و جعفری جنگید، به ضرب گلوله غدر و مکر و خیانت و پلیدی و رجس در آمد و با دهان روزه به ضیافت آقا و مولایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) شتافت و به مجرد خبر وحشت اثر ترور این عالم ربانی و فقیه صمدانی و حکیم الهی آیت الله شهید اسلامی در سراسر مملکت حزن و تأثر شیعیان را فراگرفت. بازار تهران و بسیاری از مناطق تعطیل و با تشییع کم نظیری جسد آیت الله شهید اسلامی را به قم حمل و در جوار حضرت معصومه(سلام الله علیها) با تجلیل فراوان دفن شد و در بسیاری از بلاد ایران و خارج ایران مجالس ختم و سوگواری منعقد گردید.  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 18:15  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

خاطرات زندان،سال1335

... من آن گوينده كه هزاران جرم و جنايت و فساداخلاقي و روحي، ازنظر دين در اجتماع ببيند و ابداً تاثري پيدا نكند نيستم. من مسلمانم  و راستي به اسلام عقيده دارم . مـن به دست پدر پـاك تربيت شده ام، من ازپستان مادري عفيفه شيرخورده ام، من درمكتب جعفري تربيت شده ام.من نميتوانم:نبايدهم بتوانم ، هزاران بي عفتي و بي ناموسي و شرابخوارگي و جنايت وفسق و فجور دراجتماع ببينم قدرت نهي از منكر داشته باشم، درعين حال ساكت بنشينم و از اداء وظيفه مذهبيم خودداري كنم. چطورچنين باشم و خود را مسلمان بدانم و حال آن كه پيشواي بزرگ مسلمانان فرمود: (من اصبح ولم يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم) كسي كه صبح كند وبراي معاضدت مسلمين همت نگمارد، مسلمان نيست.

چه كمكي بالاتر و برتر از حفظ  ناموس قرآن و نگاهداري مسلمانان از لغزشها و از جرم و جناياتي جهان اسلام را اين گونه مورد تهديد قرارداده است. من چگونه اين مفاسد را ببينم ولب فروبندم و چون روباه صفتان براي طعمه چند روزه خود پوزه تقلب و حيله بكاسه اين وآن بمالم. آخراين دين با خون شهدائي تعبيه شده كه هر قطره خونشان اشرف تر از تمامي  حطام دنيا است.

اين دين حنيف گذشته از ذوات مقدسه معصومين (عليهم السلام ) عمارياسرها داده، رشيد هجريها داده، مالك اشترها و ميثم تمارها وسعيد بن جبيرها وهزاران افراد مبارز و شجاع و زنده دل از دست داده تا توانسته حقانيت خود را پس از قرون متمادي در جهان بشريت ابراز و پرچم كلمه طيبه لااله الااللّه را استوار گرداند اگر نگويم، جواب باني اسلام راچه بگويم؟ چه عذري آورم كه پذيرفته شود؟

 آيا رسول گرامي اسلام(صلي اللّه عليه وآله وسلم) نخواهد فرمود: تو با چه عذري خود را از تبليغ ديني كه بقيمت جان من و بچه هايم تمام شد معاف داشتي؟ مگر هنگامي كه من تبليغ رسالت خود نمودم ميليونها خطر جلو چشمم مجسم نبود؟ من با جامعه غرق شرك و بت پرستي رو به روشدم كوشيدم تا ارواح گمراه مردم را به هدايت كشانيدم. من جان دادم ولي از گفتار پا ك خود دست نكشيدم ، من ازتهد يد نهراسيدم ، و از صفوف آراسته دشمن وحشتي درخود راه ندادم، با قدرت غيبي، خدايان پوشالي و جرثومه هاي پليد شرك را درهم كوفتم. استهزاء شدم، ديوانه ام خواندند، سنگم زدند، پايم رامجروح كردند، قصد كشتنم نمودند، دور خانه ام راگرفته و محا صره ام كردند، به انواع زجر و شكنجه تن دادم، ولي از حق، دفاع نموده و با نابكاريها جنگيدم و سرانجام پيروز شدم، وفرعون هاي عصر خود را با شمشير برّان منطق به خاك هلاك كشانيده و جامعه را از اين منجلاب شقاوت وبدبختي نجا ت دادم آيا در برابر اين بيانات سرا پا حقيقت پاسخي خواهم داشت؟ بخداي يگانه نه.

اگر وجود مقدس علي بن ابي طالب اميرالمومنين(عليه السلام) بفرمايد من آن يگانه رادمردي بودم كه پس ازرحلت حبيب و پسرعمم پيغمبربزرگ اسلام به قوانين خلفاء جور راضي نگرديده، و ازهر گونه امر به معروف و نهي ا ز منكر مضايقه نكردم تا آن كه فرصت براي نبرد با شمشير نيز مقتضي شد، با رؤساي كفرو زندقه  ومعاويه صفتان جنگيدم تا قطرات خون خود در محراب عبادت پس از احقاق حق وابطال باطل نثار راه محبوب بي همتا نمودم و به دنيا اعلام داشتم : معاوية بن ابي سفيان با پليدي و نابكاريها و قانون شكني ها و ترويج فحشاء و منكرا ت
و تعطيل احكام قرآن مقدس اسلام بر رقبات مردم حكومت ميكند...

اگر حسن بن علي(عليه السلام) بفرمايد من پس از شهادت پدر پاكبازم مرّات عديده براي مبارزه باشاميا ن وهوي پزستا ن لشگرهاي انبوه فرستاد م و ابداً بظلم و جور و فسق و فجور راضي نگرديدم تا جان خود نثارجانان نمودم....

اگر حسين بن علي(عليه السلام) پرچمدار نهضت مقدس و خونين كربلا كه جهاني هنوز مبهوت كيفيت جانبازي او و كودكان عزيز و اصحاب با وفايش ميباشد بفرمايد: من پس ازشهادت برادرم حسن بن علي(عليه السلام) چون فسق و فجور مردم و ظلم بي حد يزيد سگ باز شراب خوار را ديدم و از بي ناموسي و بي عفتيش اطلاع داشتم، نتوا نستم خود را راضي كنم كه در راس جامعه مسلمانان مردي جامع جميع مفاسد اخلاقي حكومت كند و قانون مقدس اسلام را زير پا بگذارد و شب و روز در پي شهوت را ني وهتك به نواميس مردم و ترتيب مجالس شراب و قمار باشد، و درعين حال او را خليفه مسلمانان معرفي كنند. لذا با كما ل جوا ن مرد ي  و رشادت خود و كودكان و اصحا ب پاكم را مهياي چنا ن نبرد خونيني  كه ، چشم روزگار نديده و جهاني  را د ر حير ت فرو برده نمودم تا توانستم به دنيا اعلام كنم كه براي تحكيم  مباني مقد س دين بايد از همه چيز گذ شت.و تو اين همه ديدي و سكوت پيشه كر دي، چه پاسخي دهم ؟من پيرو همين پيشوايان عاليقدر اسلامم ...

                                                             (خاطرات زندان،سال1335)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:30  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

تقدیم به تو ...

تقديم به تو:

به تو اي عزيز عزيزان و اي خون خدا، و اي جگر گوشه رسول مصطفي(ص)و اي نورديده ولي بي همتا و اي حبه فؤاد بتول عذراء. (انت وهم وكلكم نورواحد)

تقديم به تو:اي چراغ هدايت وكشتي نجات.
تقديم به تو:اي دادرس مظلومان.

اين غلام سالخورده ات كه عمري در راه ولاي تو،عاشقان تو را براه تو، براه خواسته تو،براه عشق تو، و ايمان تو، براهي كه صميمانه قيام كردي ، و مردانه جان دادي،رهنمون بودم. اكنون دست غدار روزگار، دركنج قفس،با پر و بال بسته محبوسم كرده و در درياي عشق توغوطه ورم ....  به كنجي نشسته ام ، و به تو مينگرم و درتو فكر ميكنم.... مي سوزم و مي سازم... به اميد آن روز كه پر درآورم و از اين ظلمتكده به كوي توخرامم،و سيماي دل آراي تو بينم.

سخن خدا از لبهاي تو...لبهاي تو...آه...آه...آري ، از لبهاي توبشنوم و از ديده،اشك... بريزم، خون جاري سازم...ني،ني، لبخند دلنواز تو بينم، و جان گيرم.


اي آغازوانجام آرزوهاي من:


اين هديه موريست به ساحت سليمان كربلا .... به اميد آنكه بپذيردم و قبول درگاهش افتد.اين سطوري ست كه به عشق تو وعزيزان دلباخته و پر سوخته جان به كف نيمروز مكتب عاشقانه تو نوشته شده، بدان آرزو كه در روز حشر نوازشم فرمائي ، انعامم دهي، و از چشمه احسانت حيات جاويدم بخشي . شفيعم گردي، دستم گيري، خداي منان را از اين بنده پريشان روزگار، خوشنود فرمائي،....   آمين، ثم آمين، يارب العالمين.
                                        

                                                     
                                          
          
خاكسار كوي عشقت :اسلامي
                                                             (از كتاب اشک و خون)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 14:30  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

شـهـید سـعـید خـدا را گـواه مـی گـیرد

« شـهـید سـعـید خـدا را گـواه مـی گـیرد »

دادارا:

داورا:

تو بر آنچه ميگويم گواهي. آري تو بهترين گواهي كه آنچه گفته و يا نوشته ام جز رضاي تو نخواسته ونمي خواهم.در اين راه، كه بحكم وظيفه بپا خاسته ام تا آنجا كه توانائيم داده اي، كوشش مي كنم كه از پاي ننشينم، وازحريم دين آسماني تو. اسلا م عزيز تو. قرآن كريم تو. يگانه سفير ملكوتي تو. و ولي بي بديل محبوب تو. و فرزندان بزرگوارانش دفاع كنم.من مي گويم و مي نويسم.تو گواه باش و داوري نما. خفاشاني كه نورمقدس ولايت را نتوانند ديد، بايد ازدل تاريك و ديده كور خود بنالند نه از زبان و نيش قلم من. و بايد بدانند كه با پخش تهمت ها و ناسزاها ،طرفي نبسته و كوچكترين اثرمثبتي بجاي  نتوانندگذارد. آري: رزم با مكتب مقدس تشيع و خاندان رسول گرامي اسلام عليهم صلوات اللّه الملك العلام ، ميوه اي جز حنظل ندارد. اين سيه روزان و دل باختگان غرب بايد بر حال زار خود بگريند و از كيفر روز  واپسين بر خود بلرزند.

ولي افسوس.افسوس:

كه نيروي ايمان را چنان از دست داده و در وادي ناداني وتيرگي هاي عناد، بگونه اي سر گردانند كه گويا راه بازگشت رابرخودبسته اند،شگفت آنكه: چنان مست غرور دنيا و جاه ومقامند كه از همه جا و همه چيز غافلند! و درك درد نميكنند!

      سردمداران بدعتها:      حا ميان بدعت گزاران:
    
    باگوش دل بشنويد:       و به جان بخريد:

و از اين هياهوي بد فرجام كه براه انداخته ايد بهراسيد.و بدانيد:هركس بدعتي درد ين گذارد! و پايه نا استواري در دل جامعه نهد! و موجب انحراف مسلمانان گردد ! و مقدسات مذهبي را درهم كوبد! علاوه بر كيفر رهروان گمرا ه، كيفري همانند جامعه منحرف نصيبش شود، گناه ايشان را بايد بر دوش كشد، بدون اينكه از آنان چيزي كم وكاست گردد.

                                                   « اللّهم اشهد اني بلغت »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 17:24  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

با خدای متعال نیایش می کند.

 بـا خـدای مـتـعـال نـیـایـش مـی کـنـد

خداونـدا؛ چگونه تو را سپاس گذارم كه اين ذره را توفيق دفاع ا ز حريم مقدس تشيـع عنا يت فرمودي و بينشي عنا يت كردي كه مشت نا همواران و كج روان را با زنموده وشا لوده نوشته زهر آلودشان رادر هم ريزم و ايشانرا به برادران عزيزواهل خرد بشناسانم،ونقشه هاي شومشان رانقش برآب سازم.

اينك بپاس اين همه نعمت كه به من ارزاني داشته اي اين بضاعت مزجاة رابه مقام منيع پاسداران تشيع تقديم  داشته وازذات مقدس ذوالجلا ليت متمنيم تا جا ن دربدن دا رم توفيق د فاع ا زد ين قويمت، و مكتب آسمانيت و اوليا گراميت و شاگردان ارزشمند پرورده مهد ولايت محرومم نفرموده ، و در همين طريق مستقيم كه عمري سپري نمودم ثابتم بداري .

در روزحشر بفضل وانعامت درجوار رحمتت مرا بپذيري، وازا لطا ف: (سفن نجات) برخوردارم  بفرمائي...                  

                                                                             

                                                               (آمين يا رب العا لمين)
                                              
           «آغاز كتاب وسواس خناس»  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 13:8  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

در شب نیمه ماه غفران...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 5:5  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

زندگی نامه شهید راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی (ع)،حاج شیخ قاسم اسلامی

شهید راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)،حاج شیخ قاسم اسلامی (رضوان الله علیه)بعد از اتمام دوران دبستان، مقدمات را در تهران نزد آقای "فومنی" خواند و در سن شانزده سالگی به قم رفت تا درک محضر بزرگان دین نماید. و حدود هشت سال بعد یعنی در ابتدای جوانی، به درجه اجتهاد رسید و از دست آیت الله العظمی سید محمد تقی خوانساری و آیت الله العظمی یثربی کاشانی، اجازت اجتهاد دریافت نمود.

سپس بعد از مدتی تدریس در حوزه علمیه قم، به تهران آمد و در مدرسه "خان مروی" به تدریس علوم دینیه مشغول گشت.

این ایام مقارن بود با هجوم به ساحت قدس اولیاء دین، و ائمه معصومین، و آنان که در باطن با کیان اسلام مخالف بودند و جیره خوارانی که اعتقادات مذهبی مردم منافی منافع پست دنیوی آنان بود، چون کسروی و غیره ... از هر سوی به مقدسات مذهبی مردم هجوم آورده و سعی در تشکیک و تضعیف مبانی عقیدتی مردم داشتند.

چنین بود که "شهید پیر" کرسی درس را رها نمود و به مبارزه با ملحدین و مغرضین پرداخت.و بگفته شهید پیر "... دیدم که در این زمان، اسلام و تشیع غریب است و دشمنان غدار، و وجود من در سنگر منبر، سودمندتر.پس کرسی تدریس رها کردم و به منبر شدم ... "

و در طول این سالیان دراز، هر جا که دشمنان اسلام و تشیع سعی در تخریب مبانی این دین مبین نموده اند، "شهید راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) " گذشته از همه هستی خویش، با تمامی توانش حضور داشته و تزویر آنان را بر ملا ساخته است.از نخستین کتابش " خروج خر دجال " تا آخرین کتابش " ترورچیان عقائد ".

" شهید راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) " میدانست که: تمامی این تجاوزات ریشه ای جز نظام سفاک حاکم ندارد، و هم اوست که به پیروی از دستور بیگانگان، جهت تحکیم نظام فرعونی خویش و بباد دادن تمامی ثروت های مادی جامعه، کمر به نابودی سرمایه های معنوی مردم بسته است و تنها سد استوار در برابر خواست های شیطانی آنها، مکتب مقدس " تشیع " است و لاغیر.

به همین دلیل از همان ابتدا به ستیز با این قدرت اهریمنی پرداخت، و تا آنجا که در توان داشت در افشاء رژیم کوشید و با آن مبارزه کرد و در تمامی عمر پر برکتش سه چیز مشهود است و لاغیر:

یـــا بـــر مـــنــــبـــر ســخـــــن گـــــفـــــتـــــن.

یـــا در خـــــانـــــه نــــــوشــــــتـــــن.

یـــا در زنـــدان پـــوســـیــدن.

در سالیان آخر عمر، بر یک چیز دعا می نمود و مدام از خدایش می خواست: " شهادت "

هر چند که " عالِم " ، حیاتش " شهادت " است ، اما " شهادت " گواه رنجی است که در حیاتش کشیده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 21:3  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

از دل شهید خون می چکد.از دل عاشق، اشک خونین می ریزد.

"امامت در اسلام" یکی از آخرین نوشته های شهید راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)،حاج شیخ قاسم اسلامی است،که چندی قبل از آن در کتاب:

"پیونداشـــک و خـــون،ناگسستنی است" 


این چنین به ستایش خون شهید بر میخیزد: 

عاشقی که در راه خدا، و به عشق خدا، و برای خدا، جان دهد، و قطرات خـــــون دلش از چشمه های جوشان پیکر مقدسش،جاری گردد،دلباخته اش را چنان شیدا می کند، که دست از پا نمی شناسد، و مجنون وار، بر مظلومیتش چندان آه از دل بر می کشد،که وجودش را طوفانی نموده، و سیل اشــــک بر مزارش جاری گردد.

خـــــون شهید بر دفتر هستی می ریزد و به آئین خدائی، رنگ ثبات و بقاء و دوام می دهد.

اشــــــک، غبار فراموشی را از برگ ارغوانی خـــــون می شوید، تا شهید همیشه زنده بماند، و نوای عاشقانه لا اله الاّ الله را بگوش جهانیان برساند.

خـــــون از دل مجروح شهید راه خدا می جوشد.

اشـــــک نیز از همان کانون مقدس الهام می گیرد و از چشم عاشقان، بر گونه می ریزد، تا درخت پاک شهادت را تا ابدیت تر و تازه نگه دارد.

مردان خدا، در راه خدا،جان بکف،قطرات خـــــون دل خویش نثار می کنند.

از حیات گذرای این نشئه دل می شویند.

خـــــون می دهند،تا نام محبوب خویش را بر دفتر آفرینش تثبیت نمایند، با اهداء خـــــون.با سرمایه بیکران خـــــون.با قلم خـــــون.

آری با قلم خـــــون دل خویش، دفتر بقاء دین خالد را امضاء می کنند.

از دل شهید خـــــون می چکد.

از دل عاشق، اشـــــک خونین می ریزد.

شهید با خونش آئین خدائی را استوار می سازد.

عاشق با اشکش نام شهید و هدف مقدس او را جاودانه می سازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 20:47  توسط هیئت مکتب ولایت  | 

اشهد أن علیاً ولی الله

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 

مَـنْ قـُتـِلَ مـَظْـلـُومـاً فـَقـَدْ جَـعَـلـْنـَا


لـِوَلـِیـِّهِ سُـلْـطَـانـاً

به مناسبت گرامیداشت بیست و پنجمین (۲۵) سالگرد شهادت ،

مدافع حریم ولایت، شهید حاج شیخ قاسم اسلامی (رضوان الله علیه)

این وبلاگ راه اندازی شده است.باشد تا اندکی از حق های شهید

راه ولایت آقا امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را اداء نماییم. 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 17:56  توسط هیئت مکتب ولایت  |